سيد محمد باقر برقعى
83
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زيور طبع آراسته نگرديده است . اسرار عاشقى ساقى نصيب ما را ، با غم حواله مىكرد * روزى كه اوّلين بار ، مى در پياله مىكرد خوى بر عذار جانان ، در بزم مىنمود آن * رقصى كه بر سرِ گل ، در باغ ژاله مىكرد راه خديو عقل و ، كار شكست دل را * گاهى به خنده مىزد ، گاهى به ناله مىكرد با جام باده ، ديشب ، پير مغان ز رحمت * دامان ما ز لوثِ تقوا ازاله مىكرد روزى كه بىنشان بود ، سلطان عقل و تدبير * اسرار عاشقى را با ، ما رساله مىكرد اشعار نغز « غمگين » در مجمع اديبان * ملك سخنورى را ، يك جا قباله مىكرد رهبر دين گر دلى با مهر خوبان آشنا پيدا كنم * آشنايى با مقام كبريا پيدا كنم جان خود را از سرِ صدق و صفا گيرم به كف * از رهِ حقّ ، موردى بهر فدا پيدا كنم تا بيابم از خدا توفيق مردن در جهاد * آنقدر نالم ، كه يك حال دعا پيدا كنم درد بىدردى كه خود بالاترين دردهاست * سعى خواهم كرد تا از آن شفا پيدا كنم شيخ ، گر نشرِ خرافات است كارش هر زمان * من حقايق را ز قرآن بىريا پيدا كنم كرده باشم گر من از ترك تعصّب يك خطا * هر صدايى را ز راه اين خطا پيدا كنم خاك پاى اهل معنى را بجويم هركجا * از براى ديدهء دل توتيا پيدا كنم كارها اصلاح گردد در امور دين ، اگر * رهبرى مانند سيّد مصطفى پيدا كنم همرهى از بخت خواهم آنقدر تا وقت مرگ * خويشتن را كشته در راه خدا پيدا كنم غرق در بحر سخن گرديد « غمگين » تا كه من * در نجات او كمى دست شنا پيدا كنم نيمهء شعبان فصل زمستان رسيد ، حال چمن گشت زار * قائد سرما فكند ، برگ و بر از شاخسار